ايرج افشار

122

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

ماهچهء چتر خورشيد شعاع از كيوان گذشته و سنجق سپهر ارتفاع از آسمان تجاوز نموده ، از تراكم غبار راه نزول بر اشعهء خورشيد به حيثيتى « 1 » بسته شد « 2 » كه اگر نه بوارق اسنهء آبدار و شوارق سيوف گهربار « 3 » بودى باصرهء باريك‌بينان را ابصار ميسّر نگشتى ، بلكه اگرنه پرتو اشعهء آفتاب جمال سلطانى ظلّ سبحانى « 4 » بودى از تصادم ظلمات همگنان را راه برون شد نبودى . لمعهء درفش كيانى كه در مذاق دشمن زهر ممات است چون آب حيات از جلباب ظلمات درخشان بودى ، و عكس برگستوان خسروانى بر مثال كواكب ثواقب در خنافس غياهب « 5 » رخشان . مواكب كواكب شعار از كثرت اثارهء غبار خورشيد و ستاره را از ترتيب عالم ارضى معزول ساخته ، صحن گيتى [ b 20 ] را از پرتو انوار لمعات غواصب واسنه و دروع فروغ هرچه تمامتر داده بودند و از لطايف اوضاع و رغايب احوال كه در آن روز همايون دست داده بود آن‌كه به حسب قواعد علم نجوم نيّر اصغر با سعد اكبر مقارنه داشت و طبع وقّاد و ذهن نقّاد حضرت سلطانى ظلّ سبحانى خليفة الرحمانى را كه آينهء چهرهء انوار غيب و گنجينهء اسرار معارف لا ريب است اين خيال « 6 » بديع روى نمود كه همانا چون درين روز غرايب ارضى و نوادر عالم سفلى بيش از عجايب سماوى بود ساكنان افلاك از دريچه‌هاى درجات فلك به رسم نظّارگى ازدحام نموده با يكديگر مقارن شده‌اند . و الحق اين خيال دقيق و اين تصرّف بديع از تلقين ملهم قدسى و القاء « 7 » سروش انسى تواند بود . چه بىشائبه تكلّف مثل اين معنى رشيق و شبيه اين نكتهء دقيق در قصايد و رسايل سخنوران جهان و هنرپروران دوران كه به نظر رسيده ، نديده و نه نيز از كسى شنيده . « 8 » بيت زهى بر ضمير منيرت عيان * همه سرّ غيب از ازل تا ابد نديده بدين عقل و روشندلى * سپهر كهن‌سال در دور خود

--> ( 1 ) . ط : به مثابه‌اى ( 2 ) . ط : آمد ( 3 ) . ط : گوهروار ( 4 ) . ط : ظل سبحانى ندارد ( 5 ) . تاريكى شب ( 6 ) . ط : حال ( 7 ) . ط : ندارد ( 8 ) . ط : نيز از كسى نشنيده